حكيم ابوالقاسم فردوسى
342
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
درفش پيل پيكر پديدار گشت . زرير سپهبد در پيش آن سپاهيان همچون باد دمان برسيد . چون زرير ، گشتاسپ را بديد ، از اسپ پياده شد و به تنهايى و با گرمى به سوى او روى نهاد . پس پروردگار گيهان آفرين را ستايش گرفت و در پيش برادر به نيايش پرداخت . يكديگر را در بر گرفتند و با شادى در آن مرغزار بنشستند . آنگاه همهء پهلوانان و پيش روان سپاه را بخواندند و نزديك خويش بنشاندند و از هر درى سخن راندند . تا اين كه نامورى از ميان ايشان به گشتاسپ گفت : اى پهلوان زرّين كمر ، بدان كه همهء ستارهشناسان ايران و دانشپژوهان مىگويند اخترت همچون اختر كى خسرو است و به شاهى خواهى رسيد و بر تخت خواهى نشست . پس اكنون اگر بخواهى كهتر شاه هندوستان باشى ، با تو همداستان نخواهيم بود . هيچيك از ايشان يزدان پرست نيستند و با شاه ايران نيز همراه و يك رنگ نمىباشند . پدرت پيوسته به تو نيكويى مىكند . پس نمىدانم كه از براى چه او را مىآزارى ؟ گشتاسپ كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى نامجوى ، من آبرويى در نزد پدر ندارم . او همهء نيكويى و بزرگى و افسر خسروانى را تنها از براى كاووسيان مىخواهد و من و تو در نزد او جايى نداريم . ليك اكنون اگر چه از لهراسپ ، دلى پر خون دارم ، ولى از براى تو باز مىگردم . اگر او تاج ايران را به من بسپارد ، من همچون شمنى كه بتان را مىپرستد ، او را پرستش خواهم كرد . ولى اگر چنين نكند ، ديگر دلم از ماه او روشن نگردد و در درگاه او نباشم و به جايى مىروم كه ديگر مرا نيابند و همهء اين سرزمين و چيزها را براى لهراسپ خواهم گذاشت . گشتاسپ ، اين بگفت و از آن مرغزار بازگشت و به پيش شهريار نامور آمد « 1 » . چون لهراسپ از آمدن او آگه شد ، به همراه مهتران و با سپاهى گران به پيشواز او رفت . گشتاسپ كه روى پدر را بديد ، از اسپ فرود آمد و او را نماز برد . لهراسپ او را تنگ در بر گرفت و به دو گفت : تاج تو تاج سر ماه باد و دست ديو - كه بسان يك
--> ( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 50 .